آدما همدیگر را پیدا میکنند...
از فاصله های خیلی دور،از ته نسبت های نداشته،انگار جایی نوشته بود که اینها باید کنار هم باشند!
میشوند همدم،میشوند دوست،میشوند رفیق،اصلا میشوند جان شیرین....
درست میشینند روی طاقچه ی دل هم....
حرف هایشان یه جور خوبی دلنشین است،دل برای خنده هایشان ضعف میرود.اصلا بودنشان شیرین است!
وقتی هم که نیستند هی همدیگر را مرور میکنند.
و مدام گوش به زنگ آمدن هم هستند....

"خدا این آدما ها را نگیر 
دلتنگی هایتان را تایپ نکنید...
دلتنگی هایتان را با پروفایل های تلخ فریاد نزنید...
"کسی"که نمی خواهد شما را بفهمد به پروفایل های غمگینتان هم توجهی نمی کند و نمی خواند و نمی بیند!
دلتنگی تان را قدم بزنید...
آرااام آرااام...
دلتنگی تان را بغض نکنید...
اشک بریزید!
دلتنگی تان قیچی نشود بین انبوه موهایتان...
سیگار نشود بین لب هایتان...
دلتنگی را باید بیدار بود...
مرور کرد...
دیوانه وار خندید و اشک ریخت!
تو می مانی...
و دلی آرام و جای خالی "او"که نیست!
مانند جای خالی ابری سیاه و بارانی...!
دلتنگی ها،روزی،آبی می شوند!